تبلیغات
سارا امیدوار - عاشق
سارا امیدوار
ما امیدواریم، می توانیم با کار گروهی در مسیر موفقیت حرکت کنیم ...
درود بر شما دوست خوبم
» لطفا این تارنما را با عنوان " سارا امیدوار " لینک نمائید و اطلاع دهید
سپاسگزارم

عاشق

دوشنبه 3 بهمن 1390

نویسنده: سارا امیدوار | طبقه بندی:عاشقانه، 

میگن اگر کسی را دوست داشته باشی

نمی تونی توی چشماش زل بزنی ، نمی تونی دوریش و تحمل کنی ،

نمی تونی بهش بگی که چقدر اونو می خوای ، نمی تونی بهش بگی که چقدر بهش نیاز داری ،

نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری واسه همین عاشقا دیوونه میشن.
.

nasibe
پنجشنبه 19 دی 1392 04:58 ب.ظ
گاهی با یک قطره لیوانی لبریزمیشود.گاهی بایک کلام قلبی اسوده و آرام میگردد.گاهی بایک کلمه انسانی نابودمیشود.گاهی بایک بیمهری دلی میشکند.مراقب بعضی یک ها باشیم!درحالی که ناچیزندهمه چیزند.
پاسخ سارا امیدوار : آفرین نصیبه جان !
ممنونم
نوری
دوشنبه 15 مهر 1392 03:28 ب.ظ
سلام عاشق گفتنی را باید گفت.طرف که خدا نیست دلت را بداند.
mehr zo
دوشنبه 5 تیر 1391 08:19 ب.ظ

پاسخ سارا امیدوار : سپاس
میلاد محمدی
سه شنبه 4 بهمن 1390 04:16 ق.ظ
..:: داستان عشق و دیوانگی ::..
زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت! گفت : بیایید بازی کنیمٍ ، مثل قایم باشک
دیوانگی ! فریاد زد:آره قبوله ، من چشم میزارم
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.
دیوانگی چشم هایش رابست و شروع به شمردن کرد!!
یک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جایی بودند تا قایم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابرها رفت و
هوس به مرکززمین به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت ، به اعماق دریا رفت !
طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق .
آرام آرام همه قایم شده بودند و
دیوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به عدد 100 نزدیک می شد
که عشق رفت وسط یک دسته گل رز و آرام نشست
دیوانگی فریاد زد، دارم میام، دارم میام
همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود
بعدهم نظافت را یافت و خلاصه نوبت به دیگران رسیداما از عشق خبری نبود.
دیوانگی دیگر خسته شده بودکه حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
... ... ... ... ... ... ...
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد، دستها یش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه میتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نیست دوست من، تو دیگه نمیتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!
حسن
دوشنبه 3 بهمن 1390 10:13 ب.ظ
حرف دلمو گفتید حسته نباشید
پاسخ سارا امیدوار : سلام دوست خوبم
سپاس بابت حضور ونظرتون/ تارنمای پر محتوایی دارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دوستان سارا

آخرین مطالب سارا

نویسندگان سارا امیدوار

برچسب های سارا

نظر سنجی سارا

    به دنبال چه موضوعی هستید ؟






آمار سارا امیدوار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :

بهینه سازی و سئو elexa.ir | الکسا
طراحی و پیاده سازی وب سایت we20.ir | وبیست
سرور هاستینگ سرور هاستینگ